از هر دری...
پراکنده گویم کلامی


Monday, June 28, 2004

I wish I could.
Hamaad || 2:44 AM || ||



Sunday, June 27, 2004

در وادی عشق غرق خون بايد رفت

از پای فتاده سرنگون بايد رفت

تو پای به راه در نه و هيچ مپرس

خود راه بگويدت که چون بايد رفت
Hamaad || 5:29 PM || ||



Thursday, June 10, 2004

لازم نیست که همه رفتارها و احساسات آدم الزاما منطقی باشه. لازمه؟
Hamaad || 4:14 PM || ||

قابل توجه سروش و احیانا محمد (اگر که گذارش سالی – ماهی یه دفعه اینطرفا بیافته... .)

IranQPG, Fotografica, Work Opportunities, Exhibitions
REDEYE/QPG INTERNATIONAL ONLINE EXHIBITION

QPG is a photographic group a bit like Redeye but based in Iran, a country where the web is an important arena for artistic expression. They have proposed a joint online photographic exhibition with Redeye, which will be hosted at their site, www.iranqpg.com. If this is successful, they intend that at a later date it will be turned into a real exhibition at a gallery in Tehran. So they are now seeking submissions from all Redeye subscribers. This is a unique opportunity for cross-cultural working, and it's free to enter. Please have a look at their site, and submit some photographs using their guidelines as follows:


اگر که می خواین بیشتر از این سوی داستان هم خبر داشته بشید این لینکش هست.
Hamaad || 3:59 PM || ||



Monday, June 07, 2004

نمی دونم، شاید دارم پوست میندازم... .
Hamaad || 9:15 AM || ||

نمی دونم، شاید تو ذات هجرت باشه، شاید واقعیتی گریز ناپذیر باشه، شاید که تو ایران هم گاه پیش می اومده که چنین احساسی رو تجربه کرده باشم، ولی اون لحظه ای که احساس می کنی از حلقه دوستانت جدا مونده ای یکی از تلخ ترین لحظه ها و احساسات رو تجربه کرده ای. باور کنید.

دقیقا تو یه چنین لحظه ایه که متوجه می شی هیچ گونه از موفقیت حرفه ای یا علمی جای خالیِ یک لحظه صادقانه، صمیمانه و بی پیرایه همصحبتی با یک دوست رو پر نمی کنه... .
Hamaad || 1:43 AM || ||



Friday, June 04, 2004

تا دیروز، خیلی آرام و متمرکز پیش می رفتم، ولی از امروز که متوجه شده ام این خبر رو عمومی کرده اند احساس هیجان و رقابت جویی شدیدی همه وجودم رو در بر گرفته... . خیلی بی قرارم.

پ.ن. امشبه رو یه بطری شراب می تونه کمکم بکنه، ولی اگر که بخواد این هیجان همینطوری ادامه پیدا کنه یا من الکلی می شم، یا اینکه ممکنه کلان همه چیز رو خراب بکنم... . باید بر این هیجان کاذب فائق بیام!...
Hamaad || 8:57 PM || ||

من به طور معمول خودم رو از مخالف های تئوری توطئه (امیدوارم که درست نوشته باشمش.) برمی شمرم، با به خیابون ریختن در 18 تیر هم مخالفم، ولی بعد از قضیه لاله و لادن، که پارسال اتفاق افتاد، این داستان شایعه زلزله به نظرم پیشرفت خوبی به نظر می رسه... . لااقل این یکی هزینه جانی نداره
Hamaad || 6:17 PM || ||



Thursday, June 03, 2004

اعتراف می کنم که می ترسم.
Hamaad || 4:51 AM || ||



Wednesday, June 02, 2004

یه جایی پیغامی هست به این مضمون:

"اگر می خواهی نگهم داری
دوست من
از دستم می دهی

اگر می خواهی همراهیم کنی
دوست من
تا انسان آزادی باشم،
میان ما
همبستگی ای از آن گونه می روید
که زندگی ما هر دو تن را
غرق در شکوفه می کند."

برگردان آزاد از اشعار مارگوت بیکل – احمد شاملو، محمد زرین بال
Hamaad || 5:11 AM || ||

از یاد نبرده ام.
Hamaad || 4:19 AM || ||

وبلاگ های دیگرم:

وبلاگ های دوستان:

وبلاگ های پیشنهادی:

وبلاگ های ازما بهترون:

سایت های پیشنهادی:

دانستنی های زندگی:

گذشته های این وبلاگ: